حضرت مادر.س

حضرت مادر.س

در عالــمی کـــه محضـــر اوست
ما همچنـــان آلـــوده گنـــاهیــــم ،
زودتـــر از اینها می پـــوسیـد دل اگــــر . .
دعـــای خیــــر شمــــا نبــــود
حضــرت ِ مـــادر . . .

السلام علیک یافاطمة الزهرا

پیام های کوتاه
  • ۱۳ فروردين ۹۶ , ۲۲:۵۹
    1461
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۵ شهریور ۹۵، ۱۵:۰۴ - رضایی
    خداقوت
نویسندگان
هم رزمان

یوزار سیف یگان صابرین !

دوشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۲، ۱۱:۵۲ ق.ظ

 

به نقل ازیکی از دوستان وهمکاران شهید:

شهید عبدالصمد می خواستن ازدواج کنن . بنده هم واسطه این ازدواج شدم لذا برنامه خواستگاری رو هماهنگ کردم ...

لحظه آخر نمی دانم چی شد که شهید صمد نیامد و گفت نمی تونم خواستگاری بیام !
خلاصه من خیلی ناراحت شدم ! آبروم رفت !   
                           

                                       ادامه مطلب را بخوانید

 شهید عبدالصمد می خواستن ازدواج کنن . بنده هم واسطه این ازدواج شدم لذا برنامه خواستگاری رو هماهنگ کردم ...
لحظه آخر نمی دانم چی شد که شهید صمد نیامد و گفت نمی تونم خواستگاری بیام !
خلاصه من خیلی ناراحت شدم ! آبروم رفت ! 

شهید صمد بعدا بهم گفتند من دارم میرم ماموریت ، مارو حلال کن!
گفتم : برو اگر شهید شدی حلالت میکنم!
گذشت و صمد آقا شهید شد!


بعد از شهادتشون بود که توی خواب دیدم بنده و شهید صمد باهم توی یک جای خاصی مثل حرم بودیم.
خیلی جالب بود .
سفره ای بزرگ پهن بود. همه نوع طعام توی اون سفره پیدا می شد!
عدی ای هم کناری نشسته بودند و داشتند قرآن میخوندند ...

گفتم : صمد جان ، مگه تو شهید نشدی؟
گفت : چرا ، اما اومدم کارت دارم ! گفت همه بچه ها اینجا جاشون خوبه اما من گیرم !
ازم دارن سوال و جواب میکنن !
بعد ماجرای خواستگاری رو مطرح کردند و گفتند : محمد جان حلالم کن!
گفتم داداش من همون شب حلالت کردم.



بعد گفتم : صمد جان هر حقی از من به گردنت داری حلالت
تا من این حرف رو زدم دیگه صمد رو ندیدم و با صدای اذان صبح از خواب پریدم!
فردا صبحش از تهران راه افتادم رفتم گیلان سر مزار شهید . تازه نشستم که دیدم خانومی آمدند و خودشون رو معرفی نمودند و فهمیدم مادر آقا صمد هستند.
مادر شهید فرمودند من همیشه پنج شنبه ها مزار شهید میام . اما دیشب شهید صمد آمد بخوابم گفتن : ... مادر جون فردا صبح دوستم میاد گیلان بالای مزارم لطفا بروید بالای مزارم ازشون تشکر کنید!
 
درضمن صمد گفت یه امانتی پیش اون دوستم هست ازش بگیرید!!!

خیلی تعجب کردم! هرچی فکر کردم چیزی یادم نمیومد...
بعد از کلی فکر یادم اومد یک عکس یادگاری با صمد دارم توی کوه و قرار شد بهشون بدم
اون زمان با شهید قرار گذاشته بودیم که هرکی زودتر شهید شد عکس برسه به خانواده اون شهید
 معطل نکردم و تا رسیدم تهران عکس رو فرستادم برای خانواده شهید عبد الصمد امید پور





شهید صمد امید پور چهره زیبایی داشتند و توی یگان بهشون به شوخی می گفتیم یوزارسیف

روحشان شاد و راهشان که راه دفاع و تبعیت از رهبر معظم انقلاب بود همواره پر ره رو باد

نظرات  (۶)

سلام
پاسخ:
علیکم سلام
  • سید امیر علی حیدری
  • اهان غلط تایپیه
    منظور
    جنابتونه؟!
    یا حق/.
    پاسخ:
    پاسخ راوی:
    سلام سید عزیز
    عرض معذرت بابت
    اشتباه تایپی
    دوستِ ما عبدالزهرا.س.

    دعامون بفرمائید
    سلام
    خدا قوت
    بسیار زیبا ...

    استفاده کردیم .

    لینک شدید.

    یاعلی
  • سید امیر علی حیدری
  • سلام بنده خوب خدا
    کاش قضیه کامل شهادت این شهید والامقام رو هم بنویسید
    از برچسب های مطلب میشه فهمید تو درگیری با پژاک شهید شده اند امام لحظه شهادت ایشون هم باید زیبا و عبرت آموز باشه
    این برادر گل به سر هم حتما جابتون هستید!؟
    یا حق/.
    پاسخ:
    سلام
    متاسفانه به دلایل امنیتی اطلاعاتی زیادی از درگیری ونحوه شهادت در دسترس نیست
    (این برادر گل به سر هم حتما جابتون هستید!؟) یعنی چی؟؟؟
    احسنت
    ممطلب بسیار در خوری بود
    خداوند انشالله با ائمه اطهار(ع) مشهورشون کنه.

    شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات
    پاسخ:
    انشالله
    یازهرا.

    سلام نه عکسا باز نمیشه

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">